كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
867
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
منگلى خواجه بود و در مدت بيست و پنج روز دو گنبد فلك مثال استكمال يافت . و فرمان همايون نافذ شد كه اميرزاده اميرانشاه و اميرزاده شاهرخ و « 1 » امير سليمانشاه و جهانشاه به جانب كنعان رفته چهارپايان اردوى اعلى در حمايت رعايت ايشان به علفخوار روان شوند . و درين ولا قضاة و ائمه و معارف از شهر بيرون آمده عرضه داشتند كه ما از عهدهء تحصيل مال امانى بيرون نمىتوانيم آمد . ملتمس آنكه بعضى امرا به شهر درآمده به تحصيل آن قيام نمايند . حضرت صاحبقران فرمود كه امير شيخ نور الدين و امير شاهملك و امير اللّه داد و از نويسندگان صواحب عظام ، خواجه عماد الدين مسعود سمنانى و امير جلال اسلام ، به اندرون رفتند و هشت دروازه را به گچ و سنگ برآورده باب الفراديس را گشاده گذاشتند و به استحصال اموال اشتغال داشتند . ناگاه بىخبر و اختيار به تقدير پروردگار آتش در شهر دمشق افتاد . نظم قضا ناگهان آتشى برفروخت * همه شام را شعلهء قهر سوخت « 2 » و پيشتر سالى يكبار و دو بار در شهر آتش مىافتاد و قضاة و اكابر جمع آمده مىنشاندند . درين وقت كه آتش فتاد ، مردم را جهت تحصيل اموال مجال
--> ( 1 ) . ك ، س : امرا سليمانشاه . . . ( 2 ) . « در ظفرنامه شرح تصرّف قلعهء دمشق پيش ازين واقعه آمده و در مورد غارت و سوختن دمشق مىنويسد : « در آن اثنا حضرت صاحبقران را انديشهاى رو نمود و در مجمع خاص از سادات و علما و امرا و اركان دولت فرمود كه هميشه به سمع ما مىرسيد كه در آن زمان كه مروانيان با اهل بيت نبىّ ، به تخصيص با داماد و عمزاده و وصى او عداوت مىورزيدند اهل شام با ايشان در آن حركات ناپسنديده موافق بودند . . . » چون اين ماجرا از خاطر آن حضرت سر برزد و به زبان گذرانيد در جميع خواطر اتباع و اشياع سرايت كرد و در روز چهارشنبه غرهء شعبان سنهء ثلاث و ثمانمائه عساكر دست تسلط به نهب و غارت برگشادند و روى به شهر نهادند . » ( ج 2 ص 244 به اختصار ) .